چند اصطلاح رایج انگلیسی
give me five
بزن قدش
Upset the applecart
خراب کاری کردن،گند زدن به کاری
Jump down someone’s throat
به کسی پریدن،پاچه کسی را گرفتن
Flow with the tide
با دیگران راه آمدن،با دیگران کنار آمدن
Iron things out
گره از مشکلی باز کردن
Let sleeping dogs lie
با دم شیر بازی نکردن،پا روی دم کسی نگذاشتن
Let well enough alone
به حال خود رها کردن
Make waves
فنگ انداختن
See eye to eye
تفاهم داشتن ،دید مشابه داشتن
Throw a monkey wrench into something
چوب لای چرخ گذاشتن،موش دواندن
Handle someone’s with kid gloves
از گل نازکتر نگفتن به کسی
Mind his/her own business
سر به کار خود داشتن،فضولی نکردن
Be fit to be tied
بسیار عصبی مزاج بودن
Go to bat for someone
کسی را زیر پر وبال خود گرفتن،از کسی حمایت کردن
Have a heart
دل سوز بودن،دل رحم بودن
Lend someone an ear
به درد دل کسی گوش کردن
Heart is in the right place
نیت خیر داشتن
In a flash
در یک چشم به هم زدن،سه سوته
Drag ones feet
فس فس کردن،دست دست کردن،دل به کار ندادن
Whip the pants off someone
با اقتدار تمام برنده شدن،با اختلاف زیاد برنده شدن و گاهی به معنی یک سر وگردن از حریف بالاتر بودن
نظرات (0)
ارسال نظر